برای همه چیز متشکرم
26 تخفیف
اشتراک گذاری

اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آدرس کوتاه شده‌ی صفحه:
برای همه چیز متشکرم
کدکالا:

برای همه چیز متشکرم

برای همه چیز متشکرم
از 0 رای
70,300 تومان 95,000
تا حالا از خودتان سؤال کرده‌اید چند بار در طول روز می‏گویید متشکرم؟ تا حالا از خودتان سؤال کرده‌اید چند بار در طول زندگی‌تان واقعاً و از صمیم قلب تشکر کرده‏اید؟ تشکر حقیقی. برای ابراز قدردانی‏، حق شناسی، برای ادای دِین. از چه کسی؟ همیشه فکر می‏کنیم زمان کافی برای گفتن بسیاری از حرف‏ها داریم، اما بعد ناگهان متوجه می‏شویم که خیلی دیر شده است. تا حالا از خودتان سؤال کرده‌اید چند بار در طول روز می‏گویید متشکرم؟ متشکرم برای نمک، برای بستن در، برای اطلاعات. متشکرم برای پول خُرد، برای باگت، برای پاکت سیگار. تشکر‏های مؤدبانه، همراه با نزاکت اجتماعی، غیر ارادی و از سر عادت. تشکرهایی تقریباً تهی. گاهی فراموش شده. گاهی با تأکید مبالغه آمیز: از تو متشکرم. برای همه چیز متشکرم. بی‌نهایت متشکرم. تشکر فراوان. تشکرهای حرفه‏ای : از پاسختان متشکرم، از توجهتان، از همکاری‏تان. تا حالا از خودتان سؤال کرده‌اید چند بار در طول زندگی‌تان واقعاً و از صمیم قلب تشکر کرده‏اید؟ تشکر حقیقی. برای ابراز قدردانی‏، حق شناسی، برای ادای دِین. از چه کسی؟ از استادی که شما را با کتاب آشنا کرده؟ از مرد جوانی که برای کمک به شما در خیابان به سمتتان آمده؟ از پزشکی که زندگی‏تان را نجات داده است؟ از خودِ زندگی؟   امروز بانوی سالخورده‏ای که بسیار دوستش ‏داشتم از دنیا رفت. همیشه با خودم فکر می‏کنم : « بی‌اندازه به او مدیونم.» یا « بدون او شاید من اینجا نبودم.» با خودم می‏گویم : «او خیلی برایم ارزشمند است.» ارزش داشتن، مدیون بودن، آیا قدردانی اینچنین قابل اندازه گیری است؟ آیا به اندازۀ کافی از او تشکر کرده‏ام؟ تا جایی که لازم بود حق شناسی‏ام را به او ابراز کرده‏ام؟ آیا به اندازۀ کافی به او نزدیک بوده‏ام؟ یا به انداز‌ۀ کافی حضور مداومی در کنارش داشته‏ام؟ به ماه‏های آخر فکر می‏کنم، به واپسین روزها. به مکالماتمان، لبخند‏هایمان، سکوتمان. به لحظاتی که با هم تقسیم کردیم. باقی همه از بین رفته است. لحظاتی که دلتنگشانم. سعی می‏کنم روزی را که متوجه شدم چیزی تغییر کرده، به یاد بیاورم. روزی که فهمیدم از آن پس زمان به شماره می‏افتد و فرصت زیادی باقی نیست. ناگهان از راه رسید. در یکی از همین روزها بود. البته نمی‏گویم بدون هیچ نشانه‏ای از قبل. گاهی میشکا وسط اتاقش می‏ایستاد، گیج و سردرگم، انگار دیگر نمی‏دانست از کجا شروع کند، گویی آیین اغلب تکراری، ناگهان از یادش می‏رفت. قبلاً وسط جمله‏ای مکث می‏کرد، انگار واقعاً با چیزی ناپیدا و غیر قابل رؤیت مواجه می‏شد. دنبال واژه‏ای می‏گشت و به واژۀ دیگری می‏رسید، و یا هیچ واژه‏ای را نمی‏یافت و با خلاء روبه‌رو می‏شد، گویی با دامی روبه‌رو می‏شد که می‏بایست دورش می‏زد. اما در تمام این مدت، او در خانه‏اش تنها زندگی می‏کرد. مستقل. و به خواندن ادامه می‏داد، به تماشای تلویزیون و پذیرایی از افرادی که به دیدنش می‏آمدند. و بعد، آن روز پاییزی، که چیزی از قبل اعلام نشده بود. پیش از آن، همه چیز روبه‌راه بود. پس از آن هیچ چیز.
نویسنده دلفین دو ویگان
مترجم صدف محسنی
تصویرگر
اندازه (قطع) رقعی
سال انتشار 1398
تعداد صفحه 160
تیراژ
ISBN 9786003767881
وزن کتاب 165
ثبت دیدگاه |
0 امتیاز0 از ۵ توسط 0 کاربر
شما هم دیدگاه خود را در رابطه با این محصول ثبت کنید. ثبت دیدگاه
ارسال نظر
  • - نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.
  • - لطفا دیدگاهتان تا حد امکان مربوط به مطلب باشد.
  • - لطفا فارسی بنویسید.
  • - میخواهید عکس خودتان کنار نظرتان باشد؟ به gravatar.com بروید و عکستان را اضافه کنید.
  • - نظرات شما بعد از تایید مدیریت منتشر خواهد شد